مسلمان
تو ای سلمان الا ای نا مسلمانی که از اسلام می گویی برای لقمه نانی از این ره
چاره می جویی چرا ضد مسلمانی، چرا بر ضد قرآنی، و تو ای وارث افکار
شیطانی نگو... نگو... نگو نامرد بی انصاف نگو دیگر از اسلامم که من فردی
مسلمانم و من یک عاشقم و من عاشق آیات قرآنم
من از مهد دلیرانم، من از آن دسته از شیرانم که مرد گوی و میدانم. برای دین
ایمانم فدا می سازم این جانم اگر مردی و بیباکی اگر درویشی و خاکی اگر دور از
زنا هستی اگر تو نطفه ی پاکی نگو... نگو نامرد بی انصاف نگو دیگر از اسلامم
که من فردی مسلمانم و من یک عاشقم و من عاشق آیات قرآنم
قسم به دین و ایمانم که من انجیل می دانم قسم به نور چشمانم که من تورات می
خوانم قسم به خاک ایرانم که من فردی مسلمانم و من یک عاشقم و من عاشق
آیات قرآنم
مگر قرآن چه می گوید به جز عشق و فداکاری، به جز راه صفا و دوری از ننگ و
ریا کاری، به جز راه وفا و عشق می خواند مگر قرآن چه می گوید که تو بی شرم
این گونه از اسلامم سخن گویی
نگو... نگو... نگو نامرد بی انصاف نگو دیگر از اسلامم که من فردی مسلمانم و
من یک عاشقم و من عاشق آیات قرآنم
اگر عمری به نادانی تو با افکار شیطانی تمام کوشش خود بی ثمر کردی
اگر عمری به نادانی تو با افکار شیطانی تو ساعات قشنگ زندگانی را هدر کردی
به قرآن چه، به اسلام چه ، به آیین چه، به دین چه ، که تو بی شرم این گونه از
اسلامم سخن گویی نگو... نگو... نگو نامرد بی انصاف نگو دیگر از اسلامم که من
فردی مسلمانم و من یک عاشقم و من عاشق آیات قرآنم



